عقاب تارک الصلوة
پیامبر (ص ) :من ترک الصلوة متعمدا من غیر علة فقدبرء من ذمة الله و ذمة رسوله
کسی که نماز را عمدا و بدون علت ترک کند از امان خدا و رسولش دورخواهد بود
( جامع احادیث الشیعه ، ج 4، ص 75 )
نشانه کفر و نفاق
پیامبر (ص ) :الجفاء کل الجفاء و الکفر من سمع منادی الله تعالی ینادی بالصلاة و یدعوه الی الفلاح فلا یجیبه
نشانه ستمکاری و کفر(نفاق ) آن است که کسی منادی خدا را بشنود که به نماز ندا می دهد و وی را به رستگاری می خواند و دعوت او را اجابت نکند
( نهج الفصاحه ، ص 279 )
كلا دين اسلام با خشونت مخالفه مگر در مقابل جرم و ظلم كه حدود الهي جاري مي شه
ولي در مورد نماز پدر و مادر موظفند فرزندانشون كه به سن بلوغ ميرسند را در صورت نخواندن نماز تنبيه كنند و اين اهميت نمازو ميرسونه عادت بخواندن نماز كنيد اگر مي خواهيد خداوند به شما توفيق دهد .
سال 1391 سال توليدملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني بر همه تلاشگران به ويژه مقام عظماي ولايت و نيز دولت خدمتگزار و عدالت محور مباركباد
خدای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به مخلوق سپارد . برماسالي گذشت وبرزمين گردشي وبرروزگار حكايتي ، اميد كه آن كهنه رفته باشد به نكويي واين نو همي آيد به شادي ،حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیامآور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است برشما مبارك..
بنام خداوندی که داشتنش جبران همه نداشته هاست
می ستایمش چون لایق ستایش است
"دیگه از زندگی خسته شدم . خیلی احساس تنهایی می کنم . خدایا چرا درهای رحمتت رو به روی من بستی؟ چرا کارهام اون جور که می خوام پیش نمی ره؟"
شما چند سالتونه30،20،...،80 سال؟ در هر سن و سالی که هستین شاید این احساسات رو تجربه کرده باشین ، فکر می کنین علت این افکار منفی چیه؟ چرا اکثر آدما از زندگیشون راضی نیستن؟چرا آرامش ندارن ... ؟
دوری از خدا
اکثر آدمایی که به ظاهر خیلی خوشبختن و همه چی دارن (پول،شغل مناسب،تحصیلات عالی،...) بیش از دیگران ناآرامن و به فکر خودکشی میفتن . این جور آدما همه عمرشون تلاش می کنن تا به خواسته هاشون برسن اما وقتی که به همه چی می رسن احساس می کنن که از زندگیشون لذت نمی برن و آرامش ندارن .
نزدیکی به خدا
برعکس حتما آدمایی رو هم دیدین که به ظاهر و به نظر ما خوشبخت نیستن (بی پولن،بیمارن،دست یا پا ندارن،...) اما وقتی توی زندگیشون دقیق می شیم می بینیم که چقدر احساس خوشبختی می کنن و روزی هزار بار خدا رو شکر می کنن و ما تعجب می کنیم که این شکر گذاری برای چیه؟ چطور اینا با این همه مشکلات اینقدر آرامش دارن و شادن.
خداوند به صراحت در قرآن می فرمایند:
"وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً" و هر كه از ياد من روى گرداند حتما براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود(هر چند داراى مال و منال وافر باشد)
و در آیه دیگری می فرمایند:
"أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" آگاه باشيد كه دلها تنها به ياد خدا آرام مىگیرد.
ای خدای مهربان من ، به دور از تو بودن یعنی تنهایی . چشم هایم مانند آسمان ابری و بارانی است . نمی دانم برای آشتی با تو از کدام کوچه عبور کنم . من می خواهم با تو عشق را تجربه کنم . نام قشنگ تو تسکین دل درد دیده ام است . به طلوع یک سخن از سوی تو برای به آرامش رسیدن نیازمندم . خدایا آشتی با تو شوقی در درونم به پا می کند که تمام دودزدگی قلبم به یک باره به رخت حریر سفیدرنگی تبدیل می شود . بی قرارتر از همیشه چشم به ذکر تو دوخته ام و می خواهم با تو آشتی کنم .
جایگاه خداوند در قلب ماست و دوستی با او حد والای خوشبختی است . با نماز که شاهراه ارتباط با خداست دستگاه ذهنمان را برای تصویرسازی یک ملاقات و مراسم با شکوه آشتی کنان با خداوند رحمان آماده کنیم . فقط کافی است دست یاری به سویش دراز کنیم و این احساس خوب را لمس کنیم . روشنی چراغ راهمان را در خلوتگاه خود از صاحب روشنی ها بخواهیم .
برگرفته از وبلاگ:
http://faqatkhoda.loxblog.com/
چهل روز نماز
گوهرشاد همسر شاهرخ ميرزا كه به منطقهاي وسيعي از ايران حكومت ميكرد به فكر ساختن مسجدي در كنار بارگاه ملكوتي امام رضا (عليه السلام) افتاد؛ لذا تمام خانهها و زمينهاي اطراف حرم را خريداري كرد.
ساختمان مسجد شروع شد و گوهرشاد هر چند روز يك بار جهت سركشي به ساختمان،, به محوطه كار ميآمد و دستورات لازم را به معماران و استادكاران ميداد.
روزي براي سركشي ساختمان آمد، باد مختصري وزيدن گرفت،گوشهي چادر خانم به وسيلهي باد كنار رفت، يكي از عملهها چهره او را ديد و دلباخته آن زن شد.
جرأت اظهار نظر براي او نبود، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند،عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت!!
دو سه روزي نگذشت كه عملهي بيچاره مريض شد او پرستاري جز مادر دردمندش نداشت.
طبيب از علاج او عاجز شده مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه ميكرد، فرزند چارهاي نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براي رفع اين مشكل به گوهرشاد خانم مراجعه كرده و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و گفت:
اگر كاري نكني تنها پسرم از دستم ميرود.
گوهرشاد به آن مادر دل سوخته گفت:
چرا اين مطلب را زودتر با من در ميان نگذاشتي تا بنده از بندگان خدا را از گرفتاري نجات دهم. آنگاه گفت: اي مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسات و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولي شرطي را بايد من رعايت كنم و شرطي را تو بايد رعايت كني.
اما شرطي كه من بايد رعايت كنم جدايي از شاهرخ ميرزا است، اما شرطي كه تو بايد مراعات كني پرداختن مهريّه به من است و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخواني.
مادر به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب خيره شد و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودي از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق قبول كرد كه اين مهريه را انجام دهد و پيش خود گفت:
چهل روز كه چيزي نيست اگر چند سال به من پيشنهاد ميشد حاضر به اجراي آن بودم.
در هر صورت به محراب مسجد رفت و چهل شبانه روز در آنجا نماز خواند به اين اميد كه به وصال گوهرشاد برود. ولي به تدريج علاقهاش به گوهرشاد از بين رفت و به عشق الهي گرفتار گرديد.
پس از چهل شبانه روز نماينده گوهرشاد به محراب عبادت آمد تا مژده وصل را به او بدهد ولي متوجه شد كه حال او تغيير كرده و اثري از علاقه و عشق به گوهرشاد در او نيست، نماينده گوهرشاد به او گفت:
من از طرف خانم آمدهام.
گفت: به خانم بگو من روز اول عاشق تو بودم ولي الآن ديگر عاشق تو نيستم بلكه عاشق خدا شدهام.
راستي عجيب است، راهنمايي آن زن بزرگوار را ببينيد كه براي علاج هواي نفس چه نسخهاي ميدهد و اثر نماز را ببينيد كه با اين كه در اول كار از راه حقيقي دور بود ولي عاقبت هدايت يافت.
لطيف راشدي ـ سرود شكفتن، ص28
عرفان اسلامي،ج5.
نماز غلام پرهيزگار
سالي در مدينه قحطي و خشكسالي بود و مردم در صحرا و بيابان ميرفتند و دعا ميكردند، نماز ميخواندند، شخصي ميگويد من غلامي را در خلوت و تنهايي ديدم كه نماز ميخواند و عبادت ميكرد، از خشوع و گريهاي كه ميكرد و مناجاتي كه با حق كرد و از دعائي كه كرد باراني آمد كه مجذوب او شدم و شك نكردم كه آمدن باران از دعا و نماز او بوده است، لذا دنبالش را گرفتم هر جور هست من بايد اين غلام را در اختيار بگيرم و صاحب او شوم براي اينكه غلام او بشوم. دنبال او را گرفتم، آمد و آمد و رفت به خانهي امام زين العابدين (عليه السلام).
اين شخص رفت خدمت حضرت سجاد (عليه السلام) و گفت: آقا شما يك غلامي داريد من اين غلام را ميخواهم از شما بخرم، نه براي اينكه غلام من باشد، ميخواهم او مخدوم من باشد و من ميخواهم خدمتگزار او باشم، منتگذار و آن را به من بفروش. حضرت فرمود: آن را به تو ميبخشم. تا بالاخره آن غلام را حاضر ميكنند حضرت ميگويد همين را ميگويي؟ شخص ميگويد: بله. حضرت ميفرمايد: اي غلام، اين شخص مالك تو است، غلام يك نگاه حسرت باري به من كرد و گفت: تو كه بودي كه آمدي و مرا از مولايم جدا كردي؟
شخص ميگويد: من به او گفتم قربان تو؛ من تو را نگرفتم براي اينكه خدمتگزار خودم قرار بدهم من تو را گرفتم براي اينكه خدمتگزار تو باشم براي اينكه من در تو چيزي ديدم كه در كسي ديگر نديدهام، من جز براي اينكه خدمتگزار باشم هيچ قصد و غرضي نداشتم من ميخواهم از محضر تو استفاده بكنم و بهره ببرم بعد جريان را به او گفتم، تا سخن من تمام شد رو كرد به آسمان و گفت: خدايا اين رازي بود بين من و تو، من نميخواستم بندگان تو اطلاع پيدا كنند حالا كه بندگانت را مطلع كردهاي خدايا من را ببر، همين را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد. داستان راستان
http://www.msrt.irباتشکر از سایت
نماز و كودكان
روزي پيغمبر اكرم با جمعي از مسلمين در نقطه اي نماز مي گذارد. موقعي كه آن حضرت به سجده مي رفت حسين - عليه السّلام- كه كودك خردسالي بود به پشت پيغمبر سوار مي شد و پاهاي خود را حركت مي داد و هي هي مي كرد. وقتي پيغمبر مي خواست سر از سجده بردارد او را مي گرفت، پهلوي خود به زمين مي گذارد. باز در سجدهي ديگر، و تا پايان نماز طفل مكرر به پشت پيغمبر سوار مي شد. يك نفر يهودي ناظر اين كار بود. پس از نماز به حضرت عرض كرد: شما با كودكان خود طوري رفتار مي كنيد كه ما هرگز چنين نمي كنيم. پيغمبر اكرم در جواب فرمود: اگر شماها به خدا و رسول خدا ايمان مي داشتيد به كودكان خود عطوف و مهربان بوديد.
مهر ومحبت پيغمبر عظيم الشأن نسبت به كودك، مرد يهودي را سخت تحت تأثير قرار داد و صميمانه آئين مقدّس اسلام را پذيرفت.
بحار الانوار، جلد 10،ص 83.
هر وقت هنگام نماز مي رسيد اميرالمؤمنين - عليه السّلام - حال اضطراب و تزلزل پيدا مي كرد. عرض مي كردند شما را چه مي شود كه اينقدر ناراحتيد. مي فرمود: وقت امانتي كه خداوند بر آسمان و زمين عرضه داشت و آنها امتناع از حمل آن ورزيدند، رسيده. در جنگ صفين تيري بر ران مقدسش وارد شد هر چه كردند در موقع عادي خارج نمايند نتوانستند، از شدت درد و ناراحتي آن جناب.
خدمت امام حسن - عليه السّلام - جريان را عرض كردند. فرمود: صبر كنيد تا پدرم به نماز بايستد زيرا در آن حال چنان از خود بيخود مي شود كه به هيچ چيز متوجه نمي گردد. به دستور حضرت مجتبي در آن حال تير را خارج كردند.
بعد از نماز علي - عليه السّلام - متوجه شد خون از پاي مقدسش جاري است. پرسيد چه شد؟ عرض كردند تير را در حال نماز از پاي شما بيرون كشيديم.
انوار نعمانيه، ص 342.
http://www.msrt.irباتشکر از سایت